تبلیغات
گرا
| | |


گرا

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه هفتم بهمن 1390
کپسول اکسیژن جانباز شیمیایی
(کلیپ صــوتی بسـیار زیــبا)



فرمت mp3 - حجم 3 MB





جهت دریافت فایل هفته های قبل به "آرشیو" مراجعه فرمایید


==» ورود به آرشیو «==
برچسب ها: دانلود، دانلود مداحی، صوت الشهدا، دانلود شهدا، کلیپ صوتی شهدا، صوت و تصویر شهدا،
ارسال توسط شهید
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن

حس عجیبی داشت،  انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!

اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...

با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه؟ ، من که طاقت ندارم بشنوم...»

فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...

بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو،   دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...


منتظر شنیدن شد که یه دفعه
مادر گفت:

«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س)  برسون»

https://lh4.googleusercontent.com/-Acd51spGuCk/TsUd_-z7DbI/AAAAAAAAAwM/rrXKIGAj3n8/h301/41.jpg

http://s2.picofile.com/file/7348099244/images.jpg


یا حضرت زهرا(س)، مادر من هم در زمره ی مادر شهدا قرار ده...




برچسب ها: مادر شهید، وداع مادر شهید، سلام به حضرت زهرا، حضرت زهرا (س)،
ارسال توسط شهید
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه ششم بهمن 1390

نهم بهمن 1361

سالروز شهادت شهـید حسـن باقری


به نقل از علــی خـوش مقـــام:

نزدیک عملیات بود.
حسن دستور اکید داده بود کسانی که دچار موج انفجار شده اند حق شرکت در عملیات را ندارند و از حضور آنها در عملیات جلوگیری شود.
با حسن برای بازدید از خط می رفتیم که ناگهان صدای داد و فریادی توجه ما را جلب کرد.
حسن گفت: «نگه دار
من ماشین رو متوقف کردم تا ببینیم چه خبر است. یکی از رزمندگان که دچار موج انفجار شده بود، همین طور فریاد می زد و فحش می داد، آن هم فحش های ناجور و جالب اینکه مخاطب فحش هایش، فرمانده ی لشکر بود!!!
حسن از ماشین پیاده شد و همراه آن رزمنده شروع کرد به فحش دادن تا عصبانیت رزمنده کم شود. بعد از اینکه او را کمی آرام کرد پرسید: «چیه؟ چرا اینقدر عصبانی هستی؟«
رزمنده گفت: «عملیات نزدیکه، ولی نمی خوان من رو ببرن، می گن فرمانده ی لشکر گفته کسایی که موجی شده حق شرکت توی عملیات رو ندارن«.
حسن گفت: «کی گفته حق نداری؟ غلط کردن، یا سوار ماشین شو، من خودم می برمت خط«.
و او را سوار ماشین کرد.
حسابی تعجب کرده بودم، او خودش چنین حکمی داده بود، حالا خودش آن را نقض می کرد!
بعد از مدتی که حرکت کردیم به او گفت» :ببین برادر، شما مجروحی، موج گرفته ای. توی عملیات، توی اون شلوغ پلوغی وقتی یه توپ می خوره زمین، حالت بد میشه، اونوقته که فرق بین خودی و دشمن رو نمی فهمی و همه رو به چشم عراقی می بینی، فکر می کنی همه دشمنن. اگه اون لحظه اسلحتو به سمت خودی گرفتی تکلیف چیه؟ چی کار باید کرد؟ هیچی، تا ما بیاییم کاری کنیم، تو زدی و چند نفرو کشتی و چند تا رو هم مجروح کردی. اگه فرمانده چیزی میگه از روی حساب و کتاب حرف میزنه«.
مدتی از صحبت های حسن نگذشته بود که آن رزمنده به من گفت: «نگه دار، می خوام پیاده شم.» و بعد رو به حسن گفت» :شما درست می گی برادر، اومدن من چیزی جز دردسر نیست«.

(کتاب من اینجا نمی مانم - مجموعه ی یاران ناب6)

http://www.aftablog.com/uploads/m/mohsenjafari/29220.jpg



http://www.sabokbalan.com/4images/data/media/137/bagheri014.jpg

اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی رکاب المهدی(عج)



برچسب ها: شهید حسن باقری، سالروز شهادت حسن باقری، رزمنده موج گرفته، گرا، gera99، gera،
ارسال توسط شهید
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه شانزدهم دی 1390
روحت شاد حاجی...




برای مشاهده ی زیباترین عکس های  حاج بخشی  به "ادامه مطلب" مراجعه فرمایید

http://s2.picofile.com/file/7164275050/edame_matlab.gif




ادامه مطلب
برچسب ها: حاج ذبیح الله بخشی، تشییع پیکر حاج بخشی، آخرین تصاویر حاج بخشی، گرا، GERA99، شهید، حاج بخشی در بستر بیماری، بخشی،
ارسال توسط شهید
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم آذر 1390

بسم رب الشهدا

امروز سه پیکر مطهر از شهدا مبادله شد!
مبادله ای نا برابر...

سه پیکر زهرایی(س) و گمنام ، سه روح زنده و جاویدان و سه نگین درخشان و الهی در برابر 90 جسد!
در حالیکه یک تار مو از یک پیکر گلگون کفن شما می ارزد به جان 9.000 نفر!
نه! بیشتر از آن ارزش دارد، ارزش بیشتر از تمام عالم...

ارزش بهشت و لقاء الله را دارد...

 

این 3 پیکر مطهر بعد از 22 سال از پایان جنگ تحمیلی توسط گروه تفحص کشف شدند و در عملیات والفجر 8  در منطقـه ی عملیاتی فاو (سال 1364) به درجه ی رفیع شهادت رسیده اند



برای مشاهده تمام عکس ها

"ادامه مطلب"




ادامه مطلب
برچسب ها: مبادله شهدا، پیکر سه شهید، مرز شلمچه، 90 جسد سرباز عراقی،
ارسال توسط شهید
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه یازدهم آذر 1390
زینب جان!

تو هنوز زن ها و بچه‌ ها را در خرابه اسکان نداده‌ ای، هنور اشکهایشان را نسترده‌ ای، هنوز آرامشان نکرده‌ای و هنوز گرد و غبار راه از سر و رویشان نگرفته‌ ای که زنی با ظرفی از غذا وارد خرابه می شود. به تو سلام می کند و ظرف غذا را پیش
رویت می نهد...
 بوی غذای گرم  در فضای خرابه می پیچد و توجه کودکانی را که مدتهاست جز
گرسنگی نکشیده‌اند و جز نان خشک نچشیده‌اند، به خود جلب می‌کند.
تو زن را دعا می کنی و ظرف غذا را پس می زنی و به زن می گویی: «مگر نمی‌دانی که صدقه بر ما حرام است؟»
زن می گوید: «به خدا قسم که این صدقه نیست، نذری است بر عهده من که هر غریب و اسیری را شامل می شود
تو می پرسی که: «این چه عهد و نذری است؟
و او توضیح می دهد که: «در مدینه زندگی می کردیم و من کودک بودم که به بیماری لا‌علاجی گرفتار شدم. پدر و مادرم مرا به خانه فاطمه بنت‌ رسول الله بردند تا او و علی برای شفای من دعا کنند. در این هنگام پسری خوش سیما وارد خانه شد. او حسین فرزند آنها بود.
علی او را صدا کرد و گفت: «حسین جان! دستت را بر سر این دختر قرار ده و شفای او را از خدا بخواه.
حسین، دست بر سر من گذاشت و من بلا‌فاصله شفا یافتم و آنچنان شفا یافتم که تاکنون به هیچ بیماری ای مبتلا نشده‌ام.
گردش روزگار، مرا از مدینه و آن خاندان دور کرد و در اطراف شام سکنی داد.
من ار آن زمان نذر کرده‌ام که برای سلامتی آقا حسین به اسیران و غریبان، احسان کنم تا مگر جمال آن عزیز را دوباره ببینم

تو همین را کم داشتی زینب!
که از دل صیحه بکشی و پاره‌های جگرت را از دیدگانت فرو بریزی.
و حالا این سجاد است که باید تو را آرام ‌کند و این کودکانند که باید به دلداری تو بیایند.
در میان ضجه‌ ها و گریه‌ هایت به زن می‌گویی: «حاجت روا شدی زن! به وصال خود رسیدی
من زینبم، دختر فاطمه و علی و خواهر حسین و این سر که بر سر دارالاماره نصب شده، سر همان حسینی است که تو به دنبالش می‌گردی و این کودکان، فرزندان حسین‌اند. نذرت تمام شدو کارت به سر انجام رسید
زن نعره‌ای از جگر می کشد و بیهوش بر زمین می افتد.
تو پیش پیکر نیمه جان او زانو می زنی و اشکهای مدامت را بر سر و صورت او می پاشی.
زن به هوش می آید، گریه می کند، زار می زند، گیسوانش را می کند، بر سر و صورت می کوبد. و دوباره از هوش می رود.
باز به هوش می آید، خود را بر خاک می کشد، بر پای کودکان بوسه می زند، خاک پایشان را به اشک چشم می شوید و باز از هوش می رود. آنچنانکه تو ناگزیر می شوی دست از تعزیت خود بر‌داری و به تیمار این زن غریب بپردازی.
تو هنوز خود را باز نیافته‌ای و کودکان هنوز از تداعی این خاطره جگر سوز فارغ نشده‌اند که زنی دیگر با کوزه آبی در دست وارد خرابه می شود.
چهره این زن، اما برای تو آشناست. او تو را به جا نمی آورد اما تو خوب او را به یاد می‌آوری.
چهره او از دوران کودکی ات به یاد مانده است. زمانی که به خانه مادرت زهرا می آمد و برای کمک به کارهای خانه مادرت التماس می کرد.
او دختر کوچک و دوست داشتنی و شیرینی را در ذهن دارد به نام زینب که هر بار به خانه فاطمه می رفته، سراپای او را غرق بوسه می کرده و او را در آغوش می گرفته و قلبش التیام می یافته. آنچنانکه تا سالها کمک به کار خانه را بهانه می کرده تا با محبوب کوچک خود، تجدید دیدار کند و از آغوش او وام التیام بگیرد.
او واله و سرگشته زینب شده، اما حوادثی او را از مدینه دور کرده و دست نگاهش را از جمال زینب، کوتاه ساخته. و برای اینکه خدا عطش اشتیاق او را به زلال وصال زینب فرو بنشاند، عهد کرده که عطش غریبان و اسیران و در راه ماندگان را فرو بنشاند.
او باور نمی کند که تو زینبی! و چگونه ممکن است که آن عقیله، آن دردانه و عزیز کرده قوم و قبیله، اکنون ساکن خرابه‌ای در شام شده باشد؟!
چگونه ممکن استکه بانوی بانوان عالم، رخت اسیری بر تن کرده باشد؟!
انکار او، و نقل خاطزات او تنها کاری که می کند، مشتعل کردن آتش عزای تو و بچه‌ هاست.

http://www.quranct.com/gallery/images/3/1_zynab3.jpg

منبع: کتاب آفتاب در حجاب - نوشتة سید مهدی شجاعی



برچسب ها: زینب الکبری، حضرت زینب، عقیلة العرب، زینب، آفتاب در حجاب،
ارسال توسط شهید
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هفتم آبان 1390

خوشحالی صهیونیست ها از
شهادت سرلشــــگر حسـن تهــــرانی مقـــدم




معنی تیتر روزنامه یدیعوت احارانوت:
پایان فرمانده یگانهای موشکی ایران



پی نوشت گــــــــــرا :

اولا باید به این سگ های پاسبان امریکا و نجاست های دو پا و....... این نکته ی مهم رو گوشزد کنم که "شهادت هر یک از ما ، شما را یک گام به مرگ نزدیکتر می کند" !!!

ثانیا این فرمانده ی بزرگوار با شهادتش به پایان نرسیده و اتفاقا با شهادتش شناخته تر و اثرگذار تر شده و شهید همیشه در جامعه ی ما جاری است نه مرده و این رو خود شما بهتر از ما می دونید و همین امر سبب شده در سگ دونی خودتون بنشینید و از راه دور همانند سگهای آبستن زوزه کنان به ایجاد جنگ روانی علیه ایران بپردازید، همانطور که ادعا کردید این انفجار کار شماست!!!

ثالثا این اولین باری است که در " گـــــــرا " مطلبی سیاسی آن هم با نام این حرامی های نجس و خون خوار مطلبی زده می شه و از این بابت بسیار ناراحت هستم که فضای معطر به عطر شهدا با یاد و نام این کثافت ها خدشه دار شد.



*** شادی روح شهید حسن تهرانی مقدم صلوات ***




برچسب ها: سرلشگر حسن تهرانی مقدم، شهید مقدم، خوشحالی صهونیست ها از شهادت سرلشگر حسن تهرانی مقدم، سگ نگهبان آمریکا،
ارسال توسط شهید
(تعداد کل صفحات:7)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

آرشیو مطالب
همسنگران
*لینک دوستان در پایین صفحه*
امکانات جانبی